مرتبط با :
دوستت دارم برای همیشه
باز هم در آسمان جنگ در گرفته بود.ابرهای سیاه وسفید غرش کنان به یکدیگر حمله ور می شدند.
و از بر خورد شمشیرهایشان رعد وبرق پدید می آمد و شب تیره را پی درپی تاریک تر می کرد.
صدای شرشر بارانی که از تن ابرهای زخم خورده بر پنجره اتاقم می چکید قلبم را سوراخ می کرد.
وباز هم من در کنار ه پنجره ی اتاقم به این ابرهای سیاه و سفید نگاه می کردم ومی گریستم.
باز هم این ابرها حمله ور شده بودند گویا به من مي گفتند برو برو....
رفتم وبرای همیشه پنجره ام را بستم و ستاره ام را برای همیشه خاموش کردم
اما با گذشت زمان ستاره ی دیگر در قلبم روییده شد.
با خودم فکر می کردم که هیچ ستاره ای به آن ستاره ی قشنگم نمی رسید اما بعد سه سال فهمیدم ستاره ام من را برای خودش و قلبش نمی خواهد بلکه برای هوسش می خواهد.
بعد از این همه مدت ستاره قلبم را پر درد کرد و رفت و رهایم گذاشت و من ماندم وقلبم که پر از درد بود.
اما ستاره ای آمد و این دردها را از قلبم بیرون ریخت فقط قلبم را شاد می کرد.
از وقتی ستاره ی من، من را برای خودش وقلبش و وجدانش می خواست شاد شده بودم.
از این شاد بودم که من را برای هوسش نمی خواست فقط برای خودش می خواست.
وقتی با آن ستاره دوست شده بودم دستم را گرفت وبرای همیشه به آسمان رفتیم
حتی دیگر به آن زمین نگاهم نکردیم.
در عشق توام نصیحت و پند چه سود زهراب چشیده ام مره قند چه سود گویند که پایش در بند نهید دیوانه دل است پام در بند چه سود |